ثبت نام کنید
خرید نهایی 0

خرید فیلم سینمایی دم ببر

وضعیت : موجود

دوبله شده

قیمت : 2,500 تومان

افزودن به سبد خرید

مشخصات

مشخصات کلی

کارگردان جان بورمن
بازیگران برندان گلیسون ،کیم کاترال و...
مدیردوبلاژ
مدیردوبلاژ
مدیردوبلاژ
مدیردوبلاژ
مدیردوبلاژ
مدت فیلم 72دقیقه
محصول آمریکا
موضوع فیلم
موضوع فیلم خانوادگی

توضیحات بیشتر



▪ نویسنده و کارگردان: جان بورمن.
▪ موسیقی: استیون مک کئون.
▪ مدیر فیلمبرداری: سیموس دیسای.
▪ تدوین: ران دیویس. ▪ طراح صحنه: میو پیترسون.
▪ بازیگران: برندان گلیسون[لیام اولیری]، کیم کاترال[جیم اولیری]، کیان هیندز[پدر اندی]، شو نمک گینلی[دکلن موری]، آنجلینا بال[اورسولا]، کتی بلتن[سالی]، دنیس کانوی[برتی برنان].

دم ببر The Tiger’s Tale
جان بورمن، استاد كهنه كار انگلیسی، فیلم دم ببر را در سال 2006 ساخته است. این فیلم محصول ایرلند است و در لوكیشن های دابلین و به ویژه در اسكله های این شهر فیلمبرداری شده است. در این درام دلهره آور كه نامش را از یك اصطلاح اقتصادی درباره ایرلند اواخر قرن بیستم گرفته، برندان گلسین نقش مردی دابلینی را دارد كه از سوی نسخه بدل جنایتكار خودش تحت تعقیب قرار می گیرد. كیم كاترال و كیاران هیندز نیز در این فیلم 107 دقیقه ای برنده دو جایزه آكادمی فیلم و تلویزیون ایرلند و نامزد پنج جایزه دیگر حضور دارند.
 
گفت و گو با جان بورمن ، کارگردان فیلم «دُمِ ببر»

كیمیاگر بدبین

باب فلین/ ترجمه: یحیی نطنزی: جان بورمن 40 سال است که «پول» را به «نور» تبدیل می کند. تعبیر تبدیل پول به نور از تعبیرات خود بورمن است که برای توضیح فرآیند کیمیاگری فیلمسازی به کار برده است. این کارگردان، نویسنده و تهیه کننده کهنه کار بریتانیایی در 40 سال گذشته 21 فیلم تولید کرده است که هم شامل کلاسیک های نابی مانند «درست به هدف»، « نجات» و «امید و افتخار» می شود و هم ناکامی های قابل اغماضی مانند «زاردوز» و «آن سوی رانگون» را در برمی گیرد. بورمن را می توان فیلمسازی بااستعداد اما دمدمی مزاج دانست که در عین حال یکی از سینماگران واقعا متفکر و اندیشمند سینمای بریتانیا محسوب می شود که چندین و چند مقاله موشکافانه و دقیق هم درباره خودستایی، درنده خویی و افسون گری جهان سینما و فیلمسازان آن نوشته است. در همان ابتدای ملاقاتمان شاهد سکندری خوردن اتفاقی وی در سرسرای هتل هستم. کارگردان 74 ساله ای که قرار است با او گفت وگو کنم موهای نقره ای رنگ کوتاهی دارد، با دست چپش به من دست می دهد و وقتی می خواهد در هیاهوی بار هتل جایی برای مان دست و پا کند کمی ناتوان نشان می دهد و با احتیاط از مچ راستش استفاده می کند. بورمن با اینکه مچ راستش مدتی پیش در خانه اش در دابلین رگ به رگ شده است اما در خلال گفت وگو نشاط خود را از دست نمی دهد، شمرده شمرده صحبت می کند و از خویشتنداری هم غافل نمی شود. آخرین فیلم او «دم ببر» تمثیلی است از سرزمینی که بورمن به اختیار به عنوان سرزمین مادری خود انتخاب کرده است؛ تمثیلی که تا حدودی بر مبنای داستان شاهزاده و گدا تعریف می شود که شخصیت های آن در میانه شکوفایی اقتصادی جمهوری ایرلند که به «ببر سِلتی» معروف است جای خود را با یکدیگر عوض می کنند. بورمن در مورد عنوان فیلم می گوید: «اصطلاح ببر سلتی از معجزه به اصطلاح اقتصادی ایرلند اقتباس شده است که در زمان خودش ایرلند را از یک کشور فقیر به یک کشور غنی تبدیل کرد». در جایی از فیلم یکی از شخصیت ها می گوید: «ما ببر سلتی را از دمش گرفته ایم و اگر دم آن را ول کنیم ببر برمی گردد و پشت ما را گاز می گیرد.» داستان فیلم درباره همین مسئله است که اقتصاد می تواند کاری کند که پشت شما گاز گرفته شود». بورمن از فیلمسازانی است که از افت و خیز های تجارت سینمایی جان سالم برده است و به همه فیلم هایش دغدغه های خود درباره اجتماع، محیط زیست و تخریب فردگرایی را تزریق کرده است. فیلم جدید وی هم در قالب یک کمدی اعتراضی و تیره و تار هشدار وی درباره بلند پروازی های بی حد و حصرجهان مدرن بیش از حد مادیگرا را بازگو می کند. بورمن در 74 سالگی هنوز هم مشغول برنامه ریزی برای پروژه بعدی اش است که قرار است از رمان پروش مارگریت سورسنار اقتباس شود و درباره بازسازی امپراتوری رم توسط هادرین است: «تولید این فیلم را می توان به یک اکتشاف دلهره آور شبیه کرد. رمان مارگاریت سورسنار کتاب واقعاً خوبی است که داستانش به امپراتوری آمریکایی این روزها هم قابل تطبیق است.» البته با توجه به کارنامه فیلمسازی بورمن باید گفت وی متخصص اکتشافات دلهره آور است و مهم تر از آن تنها فیلمساز ثابت قدم بریتانیایی محسوب می شود که قواعد بازی هالیوود را می شناسد و با استفاده از همان قواعد هالیوود را به بازی گرفته است و به همین دلیل خیلی ها وی را شبیه ترین فرد به دوستش دیوید لین فقید دانسته اند. شباهتی که نشانه های کاملاً آشکاری دارد: لهجه بریتانیایی و شمرده صحبت کردن، ظاهر محافظه کار و شوخ طبعی گزنده و تلخ ، خویشتنداری از مدافتاده همراه با ذهنی پر از تصورات حماسی سینمایی. بورمن که در سال 1933 در منطقه سوری انگستان متولد شده و رشد کرده است لهجه ای به مانند ساکنان آنجا دارد اما تأثیر اقامت 38 ساله در ایرلند به خوبی در گفتارش قابل مشاهده است. در واقع بورمن هنوز هم به آرامی صحبت می کند اما در میان کلماتش بارقه هایی از جان بورمن جان سخت و بد عنق هم قابل ردیابی است. هر چه باشد بورمن یکی از معدود کارگردانان آمریکایی است که توانسته از شنا در برکه های پر از کوسه سینمای پرزرق و برق و فریبنده هالیوود جان سالم به در ببرد!«دم ببر» را از سوی دیگر می توان یک بیانیه بحث انگیز علیه موج فرهنگی دانست که در جمهوری ایرلند ثروتمند این سال ها تغیراتی به وجود آورده است. البته «دم ببر» چهارمین همکاری جان بورمن با برندان گلیسن هم محسوب می شود که پیش از این در فیلم «ژنرال» حاصلش را دیده بودیم. گلیسن در آن فیلم زندگینامه ای نقش مارتین کاهیل سرکرده سنت شکن دنیای تبهکاران ایرلند را بازی می کرد که در آخر به دست سازمان تروریستی ارتش جمهوری خواه ایرلند (IRA) ترور می شد. «ژنرال» که جایزه بهترین کارگردانی جشنواره کن را برای بورمن به ارمغان داشت باعث شد وی پس از چندین و چند شکست طعم «بازگشت» به روز های اوج را بچشد. در فیلم جدید هم که می تواند بازگشتی دیگر برای بورمن دانسته شود گلیسن از یک طرف نقش یک قارون ثروتمند و بی رحم به نام لیام اُلیری را بازی می کند و از طرف دیگر در قالب همزاد مرموز و بی خانمان خود ظاهر می شود که به دنبال بازپس گیری زندگی مجلل از دست رفته اش است.


برخی منتقدان در مواجهه با «دم ببر» برداشت ابتر وصله پینه ای بورمن از ایرلند فوق العاده مادیگرا را به باد تمسخر گرفته اند. غافل از اینکه بورمن خودش سابقه نقدنویسی دارد و در طول سال های فعالیتش توجه چندانی به منتقدان نشان نداده است. وی که در اواخر دهه 70 گهگاه دست به قلم می برد یکباره در سال 1981 با فیلم «شمشیر آرتورشاه» بازگشت فاتحانه و غافلگیر کننده اش را به منتقدان تحمیل کرد و با روایت جدید و البته موفق یک افسانه آرتوری علاوه بر اعاده آوازه خودش به بازیگران تازه کار فیلمش (گابریل بیرن، لیام نیسن و پاتریک استیوارت) هم اعتبار و شهرت مضاعفی بخشید. بورمن از آن سال ها به دوران گذار تعبیر می کند و با خنده می گوید: «دوران گذار من همیشه سر و صدای زیادی به پا کرده است». البته نباید از یاد برد که همین بورمن در میانه دهه 80 وقتی بدگویانش دست خود را به نشانه تسلیم بالا برده بودند به سراغ «امید و افتخار» رفت و فیلمی به شدت انتقادی و در عین حال پرفروش بر اساس دوران کودکی اش کارگردانی کرد. بورمن از سال 1969 در ایرلند زندگی کرده است اما متولد 1933 در سوری است. اولین فیلم وی «اگه می تونی ما رو بگیر» نام دارد که ظاهرا قرار بوده است یک فیلم تبلیغاتی درباره گروه موسیقی محبوب «Dave Clarke Five» باشد. اما بورمن که با مستندسازی برای شبکه بی بی سی آموزش های لازم را دیده بوده است به جای فیلم تبلیغاتی یک فیلم عجیب و غریب و تیره و تار درباره حال و هوای دهه 60 تولید کرده است: «در آن فیلم نگاه بدبینانه ای به دهه 60 انگلستان داشتم و برخلاف انتظار تهیه کنندگان از کارگردانی یک فیلم پاپ طفره رفتم. اما پاولین کیل (منتقد فیلم نشریه نیویورکر) بی نهایت از آن تعریف کرد و با تکیه بر همین تعریف و تحسین ها بود که توانستم کارم را در آمریکا شروع کنم و «درست به هدف» را کارگردانی کنم.» بورمن در سال 1967 به آمریکا دعوت شد و توانست با بازی لی ماروین در نقش یک گنگستر بی رحم و یک ضد قهرمان سنگدل و غیر قابل اصلاح فیلم «درست به هدف» را به کارنامه سینمایی خود اضافه کند. سران استودیو در آن زمان سردرگم شده بودند و نمی دانستند چرا بورمن به سراغ پیچیدگی های تکنیکی و روایت غیر خطی رفته است. تا اینکه لی ماروین وارد ماجرا می شود و چون خودش هم از از همان ابتدا به هالیوود بدبین بوده است در نقش یک تفنگدار دریایی سابق و رنج کشیده که شهرت چندانی هم ندارد تبدیل به فرشته نگهبان غیر قابل پیش بینی بورمن می شود: «ماروین به هیچ وجه آدم سخت گیری نبود. زمانی که در الکاتراز مشغول فیلمبرداری بودیم یک روز جزئیات صحنه را از یاد بردم و نمی دانستم در صحنه بعد چه کار باید بکنیم. لی متوجه این فضیه شد و ناگهان شروع به داد و فریاد کرد و در برابر مدیر تولید به تلو تلو خوردن افتاد و گفت: «نمی توانیم با چنین آدمی کارمان را ادامه دهیم». من هم از فرصت استفاده کردم و بعد از تنظیم افکارم و به یاد آوردن جزئیات صحنه به لی علامت دادم تا دست نگه دارد. لی هم به طرز شگفت انگیزی از یک آدم مست به یک آدم هشیار تبدیل شد و فیلمبرداری به خوبی ادامه پیدا کرد. لی همچنین آدمی بود!» «درست به هدف» که الان یکی از شاهکار های تاریخ سینما محسوب می شود در زمان خودش به الگویی برای تریلر های جست وجو محور و شکننده جان بورمن تبدیل شد و دوستی پایداری برای او و لی ماروین به ارمغان آورد: «لی از همان ابتدای فیلمبرداری تاثیر زیادی بر فیلم داشت. به نظر من فیلمنامه اولیه متن به دردنخوری بود و لی وقتی از نظر من مطلع شد گفت فقط به یک شرط در این فیلم بازی می کنم. بعد فیلمنامه را از پنجره بیرون انداخت و من را از شر آن راحت کرد.»
بورمن بعد از «درست به هدف» دوباره لی ماروین را به کار گرفت تا فیلم «جهنم در اقیانوس آرام» (1968) را با داستانی درباره یک دریانورد آمریکایی و سرباز ژاپنی تولید کند؛ نقش سرباز ژاپنی را توشیرو میفونه بازی می کرد و قرار بود همراه با لی ماروین در یک جزیره گرفتار شود. این فیلم در گیشه شکست خورد به همین دلیل بورمن در فیلم بعدی اش «رهایی» به سراغ یک احساس جهانی رفت که یک تجربه ای دشوار و از جنس زمان خودش بود و داستان یک مشت آدم دهاتی را به تصویر می کشید که در سفر آخر هفته که با کانو به جنوب جورجیا رفته اند چهار تاجر را حسابی به وحشت می اندازند: نقطه عطف هر درامی با موضوع بازگشت به طبیعت و مردان شهرنشینی که به دنبال شناخت خویشتن خویش هستند. مردان داستان « نجات» هم در پایان تجربه دشوار درنده خویی را از سر می گذرانند که این بار به مرگ منتهی می شود. بورمن درباره این فیلم می گوید: «استودیوی برادران وارنر اعتماد کمی به این فیلم داشت و هر بار بودجه را بیش از پیش کاهش می داد و به دلیل بودجه پایین مجبور شدم از موسیقی بانجو به عنوان موسیقی متن استفاده کنم. دونوازی بانجو را جایگزین موسیقی ارکسترال کردم که اتفاقاً به نتیجه خوبی هم منجر شد. نتیجه ای که البته با اجبار استودیو به دست آمد.»
بورمن اعتراف می کند که به ادامه فیلمسازی در دهه 80 عمرش فکر می کند و دوست دارد باز هم تصورات غیر قابل پیش بینی، بلندپروازانه و خلاف قاعده اش را به تصویر بکشد و همچنان سرسختی و استقامت خود را از دست ندهد. وی گفت و گو را با این جملات به پایان می برد: «استودیو های هالیوودی رفتار بامزه ای دارند. همین چند وقت پیش که «دم ببر» هنوز اکران نشده بود شخصی از طرف یکی از این استودیو ها با من تماس گرفت تا درباره بازسازی آن فیلم در آمریکا صحبت کند. به او گفتم این کار شما مانند زنده به گور کردن فیلم ها قبل از مرگ شان است. لطفاً بگذارید اول فیلم ها اکران شوند بعد به فکر بازسازی شان بیفتید. در ضمن یادتان باشد به هر حال آن طور که هالیوود از من بخواهد فیلم نمی سازم. منظورم این است که در گذشته هم هرگز این کار را نکرده ام!»
منبع: ایندیپندنت

روزنامه كارگزاران شماره 472 ، شنبه،31 فروردین ، 1387 ، صفحه 11

 

نگاهی به فیلم «دم ببر»

ببر كاغذی

دبورا یانگ/ ترجمه بابك علوی: برندان گلیسن تا به این لحظه در دنیای مدرن و ناهمگون جان بورمن در «دم ببر» بهترین نقش آفرینی خود را به نمایش گذاشته است، این فیلم بعد از «ژنرال» قابل بحث ترین و جذاب ترین اثر این كارگردان به شمار می رود. گلیسون با بازی در دو نقش، یكی در قالب تاجر متمول ایرلندی كه در عرصه ساخت و سازهای شهری فعالیت دارد و دیگری در قالب برادری كاملا بی مایه و آس و پاس، به فیلم شور و حرارت خاصی بخشیده است. فیلمنامه، جامعه آسیب پذیر و تیره و تار ایرلند را با تاكید بر دو جنبه فقر و ثروت مورد بررسی قرار می دهد. شركت تهیه كننده فیلم (بوئنا ویستا) از همین جنبه بهره برده و روی سود توأم از توجه منتقدین و عامه مخاطبان بریتانیایی كاملا حساب كرده است.

دستمایه كهنه و قدیمی جابه جا شدن دو نفر به جای یكدیگر جذابیت خاصی دارد كه اینجا نیز مورد استفاده قرار گرفته است. لیام الری (گلیسن)، فردی متواضع و فروتن كه پرچمدار صنف تجار دابلین می شود، صاحب خانه ای بزرگ؛ همسری، جین (كیم كاترال)، جذاب و زیبا؛ پسری نوجوان و سركش به نام كانر (برایان گلیسن)؛ یك شركت ساختمان سازی پرزرق و برق و حتی روی جلد مجله ای خبری است. مجله مورد توجه همزاد او واقع می شود و هنگامی كه لیام در شلوغی ترافیك گرفتار شده، ناگهان در برابر شیشه باران خورده اتومبیل اش ظاهر می شود. هیچ كس اصرار او را در یافتن همزاد ش باور نمی كند، زمان زیادی نمی گذرد كه این شخص لیام را بیرو ن از شهر فریب می دهد و همسر او را به چنگ می آورد. البته متن فیلم می بایستی جنبه كمیك داستان را چنان بسط می داد تا چنین شخصیت بعید و دور از ذهن و همچنین ماجرای سرقت قابل قبول از كار در می آمد. با این حال لحظات برجسته فیلم همچون قدم برداشتن متكبرانه همزاد به سمت محل كار لیام به امید یافتن پول و روبه رو شدن با حسابدارها، وكلا و بانكدارانی كه به او می گویند ورشكسته شده است، جای گلایه ای باقی نمی گذارد! در این بین، لیام همچون آواره ای بی پناه با دوست قدیمی اش، پدر اندی (كیارن هیندز) روزگار می گذراند، تصاویری كه به شكلی طعنه وار به ساخت و ساز های لیام و بی خانمان هایی كه توانایی خانه دار شدن ندارند، اشاره می كند. پرداخت قوی فصل هایی همچون این صحنه فیلم، جنبه اجتماعی اثر را بیش از پیش نمایان می سازند و به داستان دو پهلوی آن عمق می بخشند. دیالوگ های بورمن حتی در لحظات تلخ و تیره داستان چنان سرزنده اند كه به فریاد شادمانی می مانند. تصاویری جهنمی از زد و خورد های خیابانی و مستی، بالا آوردن نوجوانان بیرون از بارها، وجه پست و كثیف ببر سلتی ایرلند یا توسعه اقتصادی را یاد آور می شود. بورمن چند فرصت طلایی برای گرفتن انگشت اتهام به سوی نظام ملی خدمات درمانی و بیمارستانی را نیز از دست نمی دهد. با این حال فیلم از سرگرم كنندگی و روشنگری غافل نمی شود و تنزل نمی یابد. تنها لحظات آزار دهنده فیلم مربوط می شود به غضب های از سر اجبار همسر لیام. اهمال و سستی او در برخی صحنه ها تا حد زیادی ساده لوحانه است و كاترال امكان همذات پنداری تماشاگر را از دست می دهد. برندان گلیسن در نقش تاجری بی رحم كه با رشوه كارش را پیش می برد، باورپذیر است و شخصیت را به خوبی مجسم می كند. او حتی زمانی كه لیام و همزادش با لباس هایی یكسان در یك صحنه ظاهر می شوند، به زیبایی این دو نقش را تفكیك می كند. فرانك گلیسن، برادر او و برایان گلیسن پسرش نیز در كنار او صحنه كمدی جالبی خلق می كنند. سینید كیوزاك در نقش خواهر بزرگ تر و غمگین لیام و كتی بلتن و شان مك گینلی در نقش كارمندان مظلوم و با سابقه شركت همگی از پس نقش های خود بر آمده اند و بازی های خوبی ارائه كرده اند. فیلم از نظر تكنیكی نیز به لحاظ حضور عواملی حرفه ای همچون سیمون دیزی فیلمبردار كه با استفاده از لنزهای نور شب تصاویری چشمگیر ثبت كرده، یان ویتاكر با طراحی صحنه پر زرق و برق و مجلل فیلم و طراحی لباس متنوع میو پترسون از متمولین گرفته تا ژنده پوش ها، اثری قابل قبول و برجسته می نماید.
منبع: ورایتی

نظرات کاربران







نام
ایمیل
متن نظر
عبارت داخل تصویر